تقصیر تو نبود! پیراهن‌م...!

اتفاق بودن‌ت از دست من افتاد و شکست
دیرگاهی‌ست که دیگر اتفاق نمی‌افتد
بودن‌ت!
بودن‌ت را باید در جیب‌م می‌گذاشتم؛
در جیب پیراهن‌‌م
و دکمه‌ش را می‌بستم
تا این‌قدر آسان از دست‌م نیافتد و بشکند
اما حالا که نیستی
این همه خیال چه فایده؟
چز این‌که من به جیب پیراهن‌م که نگاه می‌کنم
دل‌م می‌گیرد ...

/ 0 نظر / 13 بازدید