ظلمت!

در شبی تاریک گم شده‌ام؛
انگار دست دزدها به خورشید هم رسیده است
و کسی نیست که چراغی داشته باشد
باور می‌کنی؟
کسی نیست که چراغی داشته باشد
کی خیال‌م بود
که خورشیدم نباشی
که خورشیدم نباشد ...

/ 2 نظر / 18 بازدید
از نام تو لبریز...

ناگزیریم اتفاق ناگزیری را به انتظار بنشینیم! * ناگزیر از سفرم ، بی سر و سامان چون «باد» به «گرفتار رهایی» نتوان گفت آزاد

حبیب و محبوب

یا نور المستوحشین فی الظلم... اگر این نور را هم دزد برده باشد دیگر ظلمت با کدام با نور روشن خواهد شد؟