چکه‌های خاطره

زندگی
در قطاری بود
که تو با آن رفتی ...

/ 2 نظر / 18 بازدید
رضا

من هم زمين خورده ام اشك ريخته ام بعد كوچ تو از سرزمين دلم.. اما هميشه ميدانم تو ماه شب هاي سياه مني مني كه در دهكده ايي متروك در خود گم شده ام.. راستي يار قديمي . . . . ميشود بيايي و پيدايم كني؟

نیلوفر

همه بهش گفتن خدا رحمتت کنه من گفتم سفرت بخیر کاش این قطار منم میبرد