۱۳٩۱/۳/٦
شب‌گرد

جای خالی‌ت
مثل سرطانی بدخیم
تمام جهان را گرفته است ...



۱۳٩۱/۳/٥
شب‌گرد

کاش می‌شد دوباره کودک شد
من بادبادک‌بازی
در هوای چشم‌های تو را
هنوز دوست دارم
این‌جا
آسمان ِ زندگی ِ این‌روزهایم
سیاه است؛
پر از دود غفلت،
پر از غبار فراموشی،
پر از ذره‌های اشتباه.
ریه‌هایم درد می‌کند
نفس‌کشیدن برای‌م سخت است
این‌جا هوا
پر از جای خالی توست؛
پر از خلاء ِ عشق.
سال‌هاست کپسولی را به دوش می‌کشم
به خیال این‌که بتواند
جای تو را بگیرد

چه خیالی!
چه خیال باطلی!
*
من خنده‌های تو را دوست دارم
من آغوش تو را هنوز دوست دارم
کاش می‌شد دوباره کودک شد
تا ترسید از دور شدن از تو.
*
گریه را فراموش کرده‌ام
و کودکی را که وقتی دست‌های تو را نداشت
زار می‌زد.
سال‌هاست تو را گم کردم
اما دریغ از یک قطره اشک
اما دریغ از یک آه ِ سرد
کاش می‌شد دوباره کودک شد
تا تمام این سال‌های دوری را
هق‌هق کرد.
*
کاش می‌شد دوباره بازگشت ...



۱۳٩۱/۳/٥
شب‌گرد

با تمام ادعاهایمان
قدر پدربزرگ‌تان را این‌طور...
می‌ترسم تمام نامه‌هایمان
بوی نفاق بدهد ...



۱۳٩۱/۳/٤
شب‌گرد

سینه‌ی کعبه
به عشق‌ت
گشاده شد ...



۱۳٩۱/۳/٤
شب‌گرد

یک شب برای‌ش دعا کنیم
به تلافی  ِ
هر شب که برای‌مان دعا می‌کند ...



۱۳٩۱/۳/٤
شب‌گرد

رکن  ِ یمانی
از ارکان عالم‌ است ...



۱۳٩۱/۳/٤
شب‌گرد

نام‌ت فتح می‌کند
هر چه خیبر
در دل است ...



۱۳٩۱/۳/۳
شب‌گرد

تمام ذرات وجودم
به سماع در می‌آیند
با ضرب‌آهنگ نام‌ت ...



۱۳٩۱/۳/۳
شب‌گرد

قدم می‌زنم
در این جاده‌ای
که گفته‌اند به تو می‌رسد
که گفته‌اند به تو می‌رسد
که گفته‌اند به تو می‌رسد
که گفته‌اند به تو می‌رسد
که گفته‌اند
ولی انگار قرار نیست
به رسیدن‌ت
برسم ...



۱۳٩۱/۳/۳
شب‌گرد

دل‌م که برای‌ت
تنگ
می‌شود
تمام وسعت ِ عالم
تنگ می‌شود
انگار میان یک گور
نمی‌توانی تکان بخوری.
اصلاً دل‌م که برای‌ت
تنگ می‌شود

یاد مرگ می‌افتم
نمی‌دانم چرا ...



۱۳٩۱/۳/٢
شب‌گرد

تو را دوست دارم
ولی دوست داشتن‌م
زیر ویرانه‌های دل‌م
دارد جان می‌دهد.
من داغ‌دارم،
کمرم شکسته‌ست
من زمین‌گیر شده‌ام کنار این حجم ِ ویرانی
بیا و دوست‌داشتن‌ت را
که کودکی بود
و تازه داشت راه رفتن می‌آموخت
از زیر آوارها
نجات بده!



۱۳٩۱/۳/٢
شب‌گرد

ما
سر خیابان‌هایمان ایستادیم
و با سختی  ِ مأمور
توانستیم
دو وجبی از آستین لباس پسران‌مان
و چند انگشتی از روسری دختران‌مان را
فتح کنیم
و غافلیم از این‌که
دشمن
در خانه‌اش نشسته‌ست
و با نرمی  ِ ماه‌واره
توانسته است
اعماق دل ِ پسران و دختران‌مان را
فتح کند.
ما از کارمان خشنودیم
و می‌خندیم
و دشمن خشنود است
و می‌خندد؛
 به ریش داشته یا نداشته‌ی ما ...



۱۳٩۱/٢/۳۱
شب‌گرد

کسی تو را از من نگرفت
من خودم را از تو گرفتم ...



۱۳٩۱/٢/۳۱
شب‌گرد

کاسه‌ی کوچکی آورده بودم
و وقتی پر شد
بازگشتم.
چه اشتباهی!
چه قناعت ِ حقیری!
حالا
من مانده‌ام
و کاسه‌ای خالی
و پاهایی خسته
و جاده‌هایی گم‌شده ...



۱۳٩۱/٢/٢۸
شب‌گرد

زیر پای آمدن‌ت
همیشه خالی‌ست.
ما مثل شن‌های ساحل
بی اعتباریم ...



۱۳٩۱/٢/٢۸
شب‌گرد

ردّ پای‌ت مانده در غوغای دل ...



۱۳٩۱/٢/٢۸
شب‌گرد

تو خواب ِ خوب من بودی
به صدای غریبی
از خواب پریدم
و حالا سال‌هاست
در حسرت یک خواب خوش،
یک خواب خوب،
یک خواب که تو باشی،
دارم
ذره‌ذره می‌میرم.
من سال‌هاست
بدخواب شده‌ام ...



۱۳٩۱/٢/٢٧
شب‌گرد

بی تو
طعم روزهای زنبور عسل هم
تلخ می‌شود ...



۱۳٩۱/٢/٢٥
شب‌گرد

به تو فکر می‌کنم
که گم شدی میان آرزوهایمان
که گم شدی میان قدم‌هایمان
که گم شدی میان نفس‌هایمان 
و دل‌تنگ‌ت هستم
و نمی‌دانم
دل‌تنگی را با چه واژه‌ای باید نوشت؟ ...



۱۳٩۱/٢/٢٤
شب‌گرد

هوای چشم‌های‍‌ت همیشه
طوفانی‌ست؛
دریای مواج
موج ِ کوچکی از نگاه توست ... 



۱۳٩۱/٢/٢٤
شب‌گرد

خیال می‌کنم،
خیالاتی شده‌ام،
خیال تو تمام زنده‌گی‌م شده‌ست.
می‌دانم!
آخر دیوانه از این دنیا می‌روم ...



۱۳٩۱/٢/٢۱
شب‌گرد

چه‌قدر ساده
نزدیکی.
چه‌قدر عجیب
در لحظه‌های جاده
عبور می‌کنی.
چه‌قدر حیرت
پشت رفتن‌ت
کاسه‌کاسه می‌ریزم.
چه‌قدر مبهمی.
چه‌قدر روشنی
مثل روز ...



۱۳٩۱/٢/۱۸
شب‌گرد

به تو محکوم شده‌ام
در دادگاهی که هر چه فکر می‌کنم
یادم نمی‌آید.
به تو محکوم شده‌ام،
که هر چه می‌روم
در آغازی و در پایانی ...



۱۳٩۱/٢/۱٧
شب‌گرد

داغ نگاه سردت
روی دل‌م مانده‌ست ...



۱۳٩۱/٢/۱٧
شب‌گرد

هوایی ِ تو شدن
از قوانین  ِ طبیعی  ِ زنده‌گی‌ست ...



۱۳٩۱/٢/۱٧
شب‌گرد

در هوای تو نفس کشیدن
و نفس‌تنگی؟!!
باید به ریه‌هایم
شک کنم ...



۱۳٩۱/٢/۱٢
شب‌گرد

برای بوسیدن جای پای‍‌ت
آسمان به زمین می‌آید ...



۱۳٩۱/٢/۱٢
شب‌گرد

به قعر چاه دنیا بیا!
به من سری بزن
به من
که روزی
در آسمان‌ها

بر نام‌ت سجده می‌کردم ...



۱۳٩۱/٢/۱٢
شب‌گرد

چشم‌های‍‌ت
دروازه‌های شرقی و غربی  ِ عالم‌اند

و نگاه‌ت
اکسیژن شمال تا جنوب.
تنفس‌ت
سردسته‌ی بادهای اردی‌بهشتی‌ست
و زلف‌ت
طوفان‌های بلا ...



۱۳٩۱/٢/۱٠
شب‌گرد

چشم‌های تو
اردی‌بهشت ِ این سال‌های دوری‌ست ...



۱۳٩۱/٢/٩
شب‌گرد

درد می‌کشم
و درد
مرا می‌کشد
روی صفحه‌ی روزگار ...



۱۳٩۱/٢/٩
شب‌گرد

به عصر جاهلیت بازگشته‌ام؛
شعر می‌گویم
و بت‌خانه‌ی بزرگی دارم ...



۱۳٩۱/٢/٧
شب‌گرد

تقویم  ِ بی زهرا(س):
شروع شب‌های چاه ...



۱۳٩۱/٢/٧
شب‌گرد

تمام بغض‌های بدر، احد، خیبر و غدیر را
در خود داشت.
باید سیلی سنگینی بوده باشد ...



۱۳٩۱/٢/٢
شب‌گرد

زنی بود
که لشکری بود.
به قلب لشکر زدند
با در؛
با میخ ِ در ...



۱۳٩۱/٢/٢
شب‌گرد

از در و دیوار شهر
صدای سیلی می‌بارد ...



۱۳٩۱/٢/۱
شب‌گرد

روی عالم سیاه،
روی‍‌ت کبود شد ...



۱۳٩۱/٢/۱
شب‌گرد

همیشه
چشم‌به‌راه مفقودالاثرها می‌مانند
اما این‌جا
مادری مفقودالاثر

چشم به راه است ...



۱۳٩۱/۱/۳٠
شب‌گرد

خدا
جهان را
بر وزن فاطمه(س) سرود ...



۱۳٩۱/۱/٢٥
شب‌گرد

مادری هنوز
با رویی گرفته
در چارچوب دری سوخته
به انتهای کوچه چشم دوخته‌ست.
گویا منتظر کسی‌ست
ولی هراس دارد
که در کوچه
پا بگذارد  ...



۱۳٩۱/۱/٢۱
شب‌گرد

با رفتن ِ یک گل هم خزان می‌شود ...



۱۳٩۱/۱/٢۱
شب‌گرد

طناب و شلاق
دست‌بند و بازوبند ...

از عاشقانه‌های این دو تن!



۱۳٩۱/۱/٢۱
شب‌گرد

کنگره‌ی عرش لرزید.
چه کسی می‌گوید:
یک دست صدا ندارد؟! ...



۱۳٩۱/۱/۱٩
شب‌گرد

فکر کن
خیبر فتح کرده بود و
خبر که رسید
از پشت به زمین خورد ...



۱۳٩۱/۱/۱٩
شب‌گرد

بعد از فاطمه(س)
راه‌ش را شب‌ها
خوب بلد بود ...



۱۳٩۱/۱/۱٩
شب‌گرد

دفن شدند:
فاطمه(س) در خاک

و علی(ع) در خانه ...



۱۳٩۱/۱/۱۸
شب‌گرد

سخت بود؛
هم تابوت فاطمه(س) را بر دوش داشت
هم جنازه‌ی خود را ...



۱۳٩۱/۱/۱٧
شب‌گرد

دست ِ بسته،
پهلوی شکسته،
آدم یاد شام می‌افتد ...



۱۳٩۱/۱/۱٦
شب‌گرد

بی‌آبی‌های کربلا
از کوچه آب می‌خورد ...



۱۳٩۱/۱/۱٦
شب‌گرد

یک کوچه درد،
یک چاه بغض ...



۱۳٩۱/۱/۱٤
شب‌گرد

آکنده از تو است
گذرگاه ِ شب ...



۱۳٩۱/۱/۱٤
شب‌گرد

خاطرات ِ کوچک
و زلزله‌های بزرگ ...



۱۳٩۱/۱/۱۳
شب‌گرد

درد
همیشه زیر جامه‌ش

یک خنجری دارد
که ناگهان می‌زند،
بی‌خبر ...



۱۳٩۱/۱/۱۳
شب‌گرد

از تو
در تو
به تو می‌رسم ...



۱۳٩۱/۱/۱۳
شب‌گرد

عابری در مه
-هم‌دم  ِ دل زمستانی من-
همیشه در حال نیامدن است ...



۱۳٩۱/۱/۱۳
شب‌گرد

زمستان‌ها رفت و بهارها آمد
ولی گفت‌وگومان
در گلو ماند ...



۱۳٩۱/۱/۱٢
شب‌گرد

چشم؛
آتش‌فشان ِ دل،
روی گسل‌های فراوان ِ دل‌تنگی ...



۱۳٩۱/۱/۱٠
شب‌گرد

خدا نزدیک است
دوری از ماست ...