خیال تو چنگیز است
کاش من سرزمینی بودم ...



و بعد از این همه که من حرف زدم
تو کمی سکوت‌ت را بشکن
شاید از من خسته شده باشی
همین را بگو و بعد
من خواهم رفت ...



در آغوش بگیر مرا
آسمان‌م باش برای باریدن ...



هر لحظه بیم ویرانی‌ست
خاطرم تهرانی‌ست

روی گسل خاطرات تو ...



من روزهاست که شب شده‌ام
و تو ماهی که سال‌هاست در خسوف مانده‌.
می‌ترسم از این همه سیاهی
می‌ترسم از مرگ در سیاهی ...



کنج‌ خیال‌م برای توست
و می‌دانی که کنج خیال
جای دنجی‌ست
برای تا به ابد نشستن‌ت ...



نور را می‌شود در تاریکی پرچم‌ها دید؛
دارد این سیاهی شام
به سحر می‌رسد ...



زیاده از حد نیستی
و حوصله‌ی هوا
از ابری بودن هم سر رفته است
هوا
این روزها
طوفانی‌ست ...



در چنگ ِ چنگ ِ موهات
اسیر  ِ رقص ِ سماع‌م ...



گرچه ویران ولی هنوز پابرجاست؛
طاق ابروت در خیال من،
کسری‌ست! ...